بیوگرافی شایان افضلی

2 سال پیش
بیوگرافی شایان افضلی

بیوگرافی شایان افضلی به همراه داستان زندگی شخصی و عکس های اینستاگرامی

سایه افضلی (شایان افضلی) متولد یازدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۴ بیمارستان سپاهان اصفهان است ، او در یک خانواده اصیل از قشری متوسط از لحاظ مادی و فرهنگی در بین سه خواهر وچهار برادر با افکاری سنتی و مذهبی بزرگ میشود .

زندگینامه شایان افضلی 

بیوگرافی شایان افضلی

فعالیت هنری

وی به اجبار پدر بعد از اتمام دوران خدمت سربازی در سن بیست سالگی مشغول به حرفه خوانندگی میشود و با طی کردن پله های ترقی در این عرصه بواسطه یک حادثه ی ناگهانی به کما میرود و بعد از گذشت بیست و هفت روز دست و پنجه نرم کردن با خطرات جانی این حادثه بهوش آمده …

او سرگذشت زندگی خود را در سه جلد به نمایش عموم میگذارد که دوجلد آن تا به حال به نسخه تحریر در آمده است ..

او هم اینک در حرفه های دوبلاز، صداپیشگی ، نویسنگی و تئاتر پله ای ترقی را در پایتخت فرهنگی ایران پشت سر میگذراند .

او يک فرشته بود

مادر خانواده از همان ابتدا متوجه شده بود که اين پسر، يک تفاوت عمده يا ديگر پسرهايش دارد اما هيچ وقت حتي تصورش را هم نمي کرد که او يک ترنس باشد. مادر سايه حرف هاي زيادي از آن دوران دارد: «به مدرسه رفت ولي رفتارهايش تغييري نکرد، حتي کلماتي که از آنها استفاده مي کرد بيشتر رنگ و بوي زنانه داشت. از ۱۳ سالگي اين رفتارهايش بيشتر به چشم مي آمد و باعث ناراحتي پدر و برادرانش مي شد. بارها توسط مردهاي خانواده به او تذکر داده شد که مردانه رفتار کند و او هم تمام تلاشش را مي کرد اما نمي توانست.»

سايه مي گويد دوران مدرسه بدترين دوران زندگي او بوده و در اين ميان از کلاس ورزش بيشتر از همه وحشت داشت: «کم نبودند معلم هايي که باعث آزار من شدند اما در آن ميان يک معلم ديني داشتيم به نام آقاي عرب. به خاطر حمايتي که از من کرد فاميلي اش هيچ وقت از يادم نمي رود.

آن زمان بچه هاي شرور کلاس دائم اذيتم مي کردند و من را کتک مي زدند. او موضوع را فهميده بود. يک بار وقتي يکي از بچه هايي که آخر کلاس مي نشست با استفاده از لوله خودکار به سمت من پوست ميوه پرت مي کرد با او برخورد کرد و به همه بچه هاي کلاس گفت اگر کسي از اين به بعد مزاحمتي براي محمد ايجاد کند، حسابي با او برخورد مي کنم. بعد از آن ديگر هيچ کس در آن کلاس حتي به آزار من هم فکر نمي کرد.»

دوران وحشتناک خدمت

سايه از نوجواني مي گويد که با دشواري و سختي دوران مدرسه اش را در ميان پسران سپري کرد: «فکرش را بکنيد يک دختر را ببريد، بين ده ها پسر و بگوييد شبيه اين افراد بنشين و بلند شد. دوران مدرسه برايم وحشتناک بود اما وحشتناک تر از آن، دوران خدمت بود.»

مادرش درباره زماني مي گويد که فرزندش راهي سربازي شد به اين اميد که سربازي از او يک مرد بسازد: «محمد اما تغيير رفتار نمي داد و مردهاي خانواده از رفتارهاي دخترانه او حسابي خجالت مي کشيدند. من اما مادر بودم و براي همين با ديگران فرق داشتم. محمد چه با اخلاق محکم مردانه و چه با اخلاق لطيف زنانه، فرزند من بود و افسردگي اش را نمي توانستم ببينم، تا اين که محمد با اصرار بقيه راهي خدمت سربازي شد.»

يک ماه از دوره آموزشي محمد به عنوان منشي گذشت و دو ماه ديگر هم در قسمت خدمات کار کرد: «بعد از آموزشي دوران اصلي خدمتم شروع شد. بارها در دوران خدمت به خودکشي فکر کردم اما به خاطر خانواده ام پشيمان شدم.»

خدمتش که تمام شد با روحيه اي افسرده به خانه پدري اش برگشت. خانم برخوردار ادامه مي دهد: «محمد همان محمدي نبود که روانه خدمتش کرده بوديم، تبديل شده بود به يک پسر افسرده و ناراحت، پسري که تا تنها مي شد زار زار گريه مي کرد. شب هاي زيادي صداي هق هق گريه اش را از زير پتو مي شنيدم. پدرش افسرده بودن محمد را ديد اما گفت برايش برويم خواستگاري.»

مطلب مرتبط:  بیوگرافی متین عزیزپور
به خواستگاري رفتم

محمد نتوانست مقابل حرف پدرش بايستد و در مقابل جمله مي خواهيم برايت برويم خواستگاري فقط کلمه «چشم» را گفت و اولين کت و شلوار عمرش را خريد: «شيريني و گل خريدم و کت و شلوار پوشيدم. دختري که به خواستگاري اش رفتم دوست خواهرم بود. اتفاقا نظر مثبتي هم نسبت به ازدواج با من داشت اما من که از خصوصيات خودم خبر داشتم و مي دانستم که هيچ وقت نمي توانم يک مرد باشم از فرصت صحبت کردن در جلسه خواستگاري استفاده کردم و به آن دختر خانم گفتم شما مانند خواهر من هستيد و من هيچ حسي به شما ندارم.»

قرار شد باز هم برايش به خواستگاري بروند اما او هر بار از زير بار اين خواسته پدر در مي رفت: «تصميم گرفتم براي فرار از مشکلاتم به سمت هنر بروم. موسيقي چيزي بود که عاشقانه دوستش داشتم و اطلاعاتي هم در اين حيطه داشتم. کلاس هاي آواز و … را شروع کردم و با خودم قرار گذاشتم چند قطعه موسيقي با صداي خودم منتشر کنم. نام هنري ام شد «شايان». خوب به ياد دارم يک ساعت بعد از پخش اولين ويدئوموزيک با صدا و تصوير من، صدها نفر به صفحه اجتماعي ام آمدند و طرفدارم شدند. خيلي زود در حيطه موسيقي مشهور شدم.»

آن «کما»ي سرنوشت ساز

او تازه به موقعيت خوبي در عرصه هنر رسيده بود که ناگهان يک تصادف همه چيز را خراب کرد. مادر سايه ماجراي آن تصادف را اينگونه براي مان تعريف مي کند: «چند روزي به تهران رفته بود تا کارهاي مربوط به موسيقي اش را دنبال کند که ناگهان به ما خبر دادند پسرمان در اتوبان بعثت در حالي که سوار ماشين ۲۰۶ بوده تصادف کرده است. آنها گفتند محمد همراه دو دوستش بوده که هر دو آنها فوت کرده اند و او هم به کما رفته است. نمي دانيد من و پدرش چه حالي داشتيم. او ۲۳۷ روز در کما بود.»

۲۷ روز در کما بودن باعث شد محمد تصميم جديدي در زندگي خود بگيرد: «من از يک قدمي مرگ برگشته بودم. چشمم را که باز کردم گفتم همه چيز تمام شد. محمد و شايان تمام شد و من بايد به آنچه هستم برسم. همانجا بود که با خودم قرار گذاشتم اگر قرار است يک روز زنده باشم، در جسم واقعي خودم و مثل يک زن زندگي کنم.»

سايه را با دست خودم به دنيا آوردم

در سال ۸۵ تصميم گرفتم با تمام مشکلاتي که پيش رو خواهد داشت براي هميشه مراحل قانوني را طي کند و به جسم واقعي خودش برسد و همين هم شد: «مراحل قانوني را طي کردم و دو سال تحت نظر سه پزشک بودم و در نهايت در سال ۸۹ بعد از طي کردن تمامي مراحل قانوني، عمل تغيير جنسيت را انجام دادم. سايه را با دست خودم به دنيا آوردم.»

خانم برخوردار اما از يک ديد ديگر به زندگي پسر ديروزش و دختر امروزش نگاه مي کند و مي گويد بارها قبل از عمل تغيير جنسيت از پسرش خواسته که ببيند آيا مي تواند در اين قالب جديد زندگي کند: «او به من از تصميمش براي عمل چيزي نگفت اما من مي دانستم که محمد در لباس زنانه در جامعه محترم تر به چشم خواهد آمد تا اين که يک پسر با رفتاري زنانه باشد که توجه مردم به او جلب مي شود.

زماني که فهميدم قصد تغيير جنسيت دارد واقعا شوکه شدم چون اطلاعاتي درباره ترنس ها نداشتم. براي من سخت بود پسر دسته گلم را به تيغ جراحي پزشکان بسپارم و دختري تحويل بگيرم که او را به دنيا نياورده ام اما ديگر به جايي رسيده بودم که فهميده بودم يک جاي کار مي لنگد. يک روز محمد آمد و گفت مادر، من بايد دختر شوم. اين هم مدارکش.

مطلب مرتبط:  بیوگرافی ارلن دال

خواهرانش گريه کردند و زار زدند. برادرانش از عصبانيت، نمي دانستند چه کار بايد بکنند. پدرش هم مي گفت اگر محمد عمل تغيير جنسيت انجام دهد کل زندگي مان به هم مي ريزد.» خواهرانش که افرادي مذهبي بودند رفتند و مشکل محمد را با چند روحاني معروف و قابل اعتماد در ميان گذاشتند.

خانم برخوردار ادامه مي دهد:

«خواهرانش خيلي زود فهميدند که حتي شرع هم پشت محمد است اما حق بدهيد که قبول کردنش براي اعضاي خانواده خيلي سخت بود. فشار رواني غيرقابل باوري روي دوش تک تک اعضاي خانواده ام سنگيني مي کرد.»

او به مادرش گفت قرار است عمل کند و هر اتفاقي بيفتد از اين تصميم منصرف نخواهد شد: «مادرم پشتم ايستاد. با خواهرانم حرف زد، برادرانم را آرام کرد، حتي دل پدرم را به دست آورد و در آخر به من گفت قرار است سه دانگ از خانه مان را بفروشد و به من بدهد تا عمل کنم. نمي دانيد چه باري از روي دوش من برداشته شد.»

فضاي مجازي زندگي ام را به نابودي کشاند

سايه بعد از دوران کوتاه افسردگي بعد از عمل سناريوي جديدي براي زندگي اش نوشت: «در موسيقي به جايگاه خوبي رسيده بودم اما حالا يک دختر بودم که نه طرفداري داشت و نه کسي من را مي شناخت. من قبلا شهرت را لمس کرده بودم و اين احساس بود که همه چيز را خراب کرد. از همان جا بود که من راه زندگي ام را اشتباه رفتم.»

او دوست داشت دوباره ديده شود و مردم او را بشناسند. به همين خاطر شروع کرد به فعاليت در فضاي مجازي: «زمان بيکاري داستان مي نوشتم و با گشت و گذار در فضاي مجازي خودم را سرگرم مي کردم. همه چيز خوب بود. طرفدارانم در صفحه هاي اجتماعي هر روز بيشتر از ديروز مي شدند و همين که مردم من را مي شناختند باعث مي شد احساس اعتماد به نفس کنم تا اين که ازدواج کردم. همسرم همه چيز را مي دانست ولي خانواده اش خبري از ترنس بودن من نداشتند و همسرم هم از من خواسته بود چيزي به آنها نگويم.»

خانم برخوردار از زماني مي گويد که دخترش عروس خانم شده بود و اين موضوع کمي آرام ترش کرده بود: «سايه ازدواج کرد. احساس مي کردم همه چيز روبراه است. آنها حتي دنبال اجاره کردن رحم براي بچه دار شدن بودند تا اين که يک روز دخترم با گريه آمد و گفت که همه چيز تمام شده است.»

يکي از افرادي که از سرگذشت شايان خواننده خبر داشت، عکس شايان را کنار عکسي از سايه گذاشت و نوشت اين پسر تغيير جنسيت داده و دختر شده است.

اشتباهي بزرگ

سايه در حالي که بغض مي کند ادامه مي دهد: «اشتباه کردم. فضاي مجازي زندگي ام را خراب کرد، من راهم را اشتباه انتخاب کردم. کاش مانند يک زن آرام و باوقار رفتار مي کردم و عکس هايم را در اينترنت منتشر نمي کردم. از کجا مي دانستم همين عکس ها همسرم را از من مي گيرد. همسرم مي دانست که من در فضاي مجازي فعاليت مي کنم و صفحه هاي اجتماعي ام صدها هزار بيننده دارد.

چندين بار گفته بود که حوصله استرس و حاشيه را ندارد و از من خواسته بود تا سرگرمي ديگري پيدا کنم اما انگار من نياز داشتم به ديده شدن. يک روز صبح از خواب بيدار شدم و ديدم کلي تماس و پيام دارم. در يک صفحه مجازي عکسي از من پخش شده بود در کنار عکسي از شايان. همه فهميده بودند که من يک ترنس بوده ام. نمي شد کتمانش کرد. با مسئولان صفحه هايي که عکسم را منتشر کرده بودند ارتباط گرفتم و گفتم زندگي ام از هم مي پاشد، عکسم را پاک کنيد. چندتايي پاک کردند و عده اي اصلا توجهي نکردند تا اين که خبر به گوش خانواده همسرم هم رسيد.»

مطلب مرتبط:  بیوگرافی مایکل فاسبندر
همسر سايه

حتي از طرف دوستانش مورد طعنه و کنايه قرار گرفت: «خانواده اش به او فشار مي آوردند که مرا ترک کند. همسرم مرد خوبي بود و من نمي خواستم که او دچار مشکلات خانوادگي شود و به همين خاطر قبول کردم که همديگر را ترک کنيم.»

زندگي متاهلي اش به هم خورد و او تازه فهميد که

انتشار عکس هايش و به نمايش گذاشتن زندگي اش

در فضاي مجازي، اشتباه بزرگي بوده است که هيچ

وقت نبايد انجامش مي داد: «تحقير شدم. توهين

شنيدم و باز هم تنها شدم اما دست از اين اشتباه

نکشيدم. انگار با خودم لج کرده بودم. باز هم عکس

منتشر مي کردم و دل به

حاشيه مي دادم تا زماني که به خودم آمدم و ديدم

دارم زندگي و آينده ام را تباه مي کنم. ديگر نخواستم

آن اشتباه را تکرار کنم. صفحه هايم را بستم. هر

اپليکيشني روي گوشي همراهم داشتم پاک کردم.

تصميم گرفتم به پليس فتا مراجعه کنم تا عکس هاي

پخش شده ام در فضاي

مجازي را از بين ببرم.»

روحيه اي شکننده دارند

او حالا چند ماهي است که به جاي عکس و فيلم

گذاشتن در فضاي مجازي به کلاس هاي دوبله مي

رود. پيشنهاد بازي در فيلم دارد و قصدش ادامه دادن

فعاليت هاي هنر در موقعيت و شرايط درست است:

«کتابي نوشتم که قصد چاپش را دارم. مدتي است

که دوبله هم کار مي کنم و قصد شرکت در کلاس هاي

فيلمسازي و بازيگري را هم دارم.

اينطوري زندگي ام آرام تر است. درست است که من

مدت ها مسير زندگي ام را اشتباه رفتم ولي نقطه

مثبت ماجرا اين جاست که متوجه مشکلاتم شده ام.

من بايد بعد از تغيير جنسيت، نزد روانشناس مي رفتم

و مشکلات و خلل هاي روحي ام را مي شناختم و

حلش مي کردم. انتشار زندگي در فضاي مجازي اصلا

راه درستي براي اعتماد به نفس گرفتن نبود.»

مادر سايه دخترش را در آغوش مي کشد و مي گويد که

هميشه حامي او و ترنس هاي ديگر بوده است:

«ترنس ها روحيه اي شکننده تر از ساير افراد دارند. مي

خواهند ديده شوند. مي خواهند بگويند ببينيد من چقدر

در جسم جديدم خوب به نظر مي آيم و اگر از طرف خان

خانواده به خاطر اين خلل هاي شان طرد شوند، ممکن است

ديگر خودشان را پيدا نکنند. من کاري کردم که سايه همه

چيز را به من بگويد. به او مشاوره مي دهم. مي دانم

ممکن است باز هم اشتباه کند اما از همه افراد خانواده

خواسته ام کمکش کنند و او را به عنوان يک فرد حساس

و شکننده بپذيرند.»

برادري که حامي ام شد

سايه خانم لبخند مي زند و يادي مي کند از يکي

از برادرانش که وقتي فهميد در خيابان او را به خاطر

لباس هايش دستگير کرده اند مردانه پشت او ايستاده

و از او دفاع کرده است: «يک روز زماني که هنوز عمل

نکرده بودم با لباس زنانه بيرون رفتم که مرا بازداشت

کردند. فکر مي کردند من مردي هستم که در لباس

زنانه اخاذي مي کنم.

خدا را شکر برگه هاي مخصوصي که نشان مي داد

وقت عمل دارم و کارم قانوني است همراهم بود. به

مسئولان نشان دادم. در حال توضيح دادن بودم که

ديدم برادرم با عصبانيت وارد شد. به مسئول گفت

که کار خواهرم قانوني است و همه اعضاي خانواده

باخبر هستند که من با لباس زنانه بيرون مي آيم. او

آن روز براي من کاري کرد کارستان. هيچ وقت فراموشش

نمي کنم. در زماني که خيلي ها من را طرد کردند،

او کنارم بود و هنوز هم کنارم است.»

عکس های اینستاگرامی بیوگرافی شایان افضلی
2
برچسب ها :

دیدگاه شما

2 دیدگاه

  • سپنتا نیک پندار
    2 سال پیش

    بسیار انسان مهربان و با شخصیتی هستند، امیدوارم همیشه سالم و شاد باشند و روزگار به کامشان

  • Nedasaedi
    1 سال پیش

    اصلا باورم نمیشد ک پشت این صورت زیبای پسرانه دختر باشی .بهرحال من از اون دسته ادمهایی نیستم ک شما و امثالتان را مورد شماتت قرار بدهم .
    امیدوارم همیشه موفق باشی