بیوگرافی ورنر کارل هایزنبرگ

2 ماه پیش

بیوگرافی ورنر کارل هایزنبرگ به همراه داستان زندگی شخصی و عکس های اینستاگرامی

 در زندگی نامه ورنر کارل هایزنبرگ اینگونه آمده است که: زمانیکه که ورنر کارل هایزنبرگ به دنیا آمد پدرش “آگوست هایزنبرگ” درحال ترفیع درجه از درجه ی “معلمی زبان های قدیمی” در مدرسه، به منصب استادی دانشگاه “وورثبورگ” بود. مادر او “آنا وکلین” نام داشت که پدرش “نیکولاس وکلین”مدیر باشگاه (مدرسه) ماکزیمیلیام در شهر مونیخ آلمان بود و این در حالی بود که آگوست هایزنبرگ به عنوان معلم تحت تعلیم در آن مدرسه با آنا وکلین آشنا می شود آنها در سال ۱۸۹۹ ازدواج نمودند. فرزند ارشد آنها “اروین” بود که برادر بزرگتر ورنر به حساب می آمد.

زندگینامه ورنر کارل هایزنبرگ

بیوگرافی ورنر کارل هایزنبرگ

زندگی شخصی

اروین کارل هایزنبرگ در مارچ ۱۹۰۰ به عنوان اولین فرزند خانواده هایزنبرگ متولد شد و پس از ۲ سال نیز صاحب این زندگینامه دیده به جهان گشود. آگوست هایزنبرگ فردی جدی، متعصب و با جذبه بود. آگوست هایزنبرگ در حقیقت یک لوتریست (لوتریست به فردی می گویند که مروج عقاید و مکتب مارتین لوتر باشد) بود و همسر او آنا نیز برای اینکه در زندگی مشترکشان هماهنگی مذهبی بیشتری ایجاد کند به این مکتب روی آورده بود.

البته آن دو عقاید مذهبی زیادی نداشتند و بیشتر به خاطر هماهنگی شان با اجتماع موجود خود را مذهبی جلوه می دادند و این در حالی بود که مردم جامعه به شدت به دین مسیحیت اعتقاد و گرایش زیادی داشتند و از این رو مذهبی جلوه کردن برای آنها امری لازم و اجتناب ناپذیر تلقی می گردید. البته آنها این سستی در عقاید دینی شان را همیشه در خفا نگاه داشتند و از بروز دادن آنها درمقابل فرزندانشان اجتناب می ورزیدند و تلاش کردند تا هرچه بیشتر آنها را با اخلاقیات و تعالیم دینی آشنا کنند.

سالها سپری شدند و در سال ۱۹۰۶ درست چند روز پس ازتولد ۵ سالگی “ورنر” وی به عنوان دانش آموز مقطع ابتدایی وارد مدرسه ی “وورث بورگ” شد و به مدت سه سال در آنجا مشغول تحصیل شد تا اینکه درسال ۱۹۰۹ پدر او به منصب استادی در رشته ی یونان شناسی دانشگاه مونیخ آلمان ترفیع رتبه پیدا کرد و این موضوع آنان را برآن داشت تا چند ماه بعد در ژوئن ۱۹۱۰ به شهر مونیخ عزیمت کنند، چندی بعد دردسامبر همان سال ورنر وارد مدرسه ی الیزابتنشول شهر مونیخ شد و به مدت یک سال درآنجا به مشغول تحصیل شد و این قبل از آن بود که وارد مدرسه ی ماکزیمیلیام که اتفاقاً پدر بزرگش مدیریت آن را برعهده داشت شود.

جنگ جهانی اول

سپس درسال ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول شروع شد و مدرسه ی ماکزیمیلیام توسط گروهک های نظامی اشغال شد و محل برگزاری کلاس های درس به ساختمان های دیگری در سطح شهر انتقال یافت و همین امر باعث شد تا ورنر از زیر بار مدرسه رفتن شانه خالی کند و خود به طور مستقل به تعلیم خود بپردازد که البته این امر بسیار موثر واقع شد و وی توانست به پیشرفت های چشمگیری در علوم مختلف نائل آید که دراین میان فیزیک، ریاضیات و مذهب در رأس فعالیت های او قرار داشتند و درمدرسه هم در تمامی دروس عالیترین به حساب می آمد.

مطلب مرتبط:  بیوگرافی وارن بافت

در حقیقت توانایی های وی در ریاضیات به جایی رسید که در سال ۱۹۱۷ به تدریس یکی از دوستان نزدیکش که دانشجوی رشته ی حساب بود پرداخت. با تمام اینها در این مدت او به یک سازمان نظامی مخفی تعلق داشت که در همان مدرسه ی ماکزیمیلیام فعالیت می کردند و هدفشان آماده کردن مردان وپ سران جوان برای اهداف نظامی بود.

هایزنبرگ همچنین وارد همکاری با یک سازمان غیر دولتی شد که کار آنها به خدمت گرفتن پسرهای جوان برای کار در مزرعه در فصل های بهار و تابستان بود و این امر او را بر آن داشت تا برای اولین بار در سال ۱۹۱۸ مجبور به ترک محل زندگی اش گردد و برای کار در مزرعه به شمال “باواریا” نقل مکان کند، این دوره برای هایزنبرگ دوره ی بسیار سخت و دشواری به حساب می رفت زیرا باید ساعاتی طولانی در مزرعه کار می کرد و این وضعیت درکنار عامل کمبود غذا و وسایل رفاهی شرایط اسفناکتری را برای وی فراهم آورده بود.

مطالعه

با تمام اینها هایزنبرگ اوقات فراغت خود را درآنجا صرف بازی شطرنج می کرد که البته در این زمینه نیز به پیشرفتهای بسیار چشمگیری نائل شد و همچنین گاهی اوقات نیز به مطالعه ی کتاب های ریاضیاتی که همراه خود آورده بود می پرداخت. در حقیقت دراین زمان بود که وی به تئوری اعداد و مطالعه کارهای کرونکر در ریاضیات علاقمند شد و درصدد اثبات آخرین تئوری فرما بر آمد.

پس از اتمام جنگ درسال ۱۹۱۸ وضعیت در آلمان بسیار متشنج گردید و در این بین گروهک های سیاسی مختلفی در صدد بر آمدند تا قدرت را بدست گیرند. هایزنبرگ نیز به هدف سرکوب کردن نیروهای کمونیستی باواریایی به گروهای نظامی سرکوب کننده پیوست، اما با وجود اینکه این موضوع یک کار بسیار دشوار و جدی برای همه تلقی می شد، مردم با آن مثل یک بازی برخورد کردند. وی چندی بعد دراین مورد نوشت:

“من درآن زمان یک پسر۱۷ ساله بودم و این مسئله درنگاه من مانند ماجرای بازی دزد و پلیس بود”.

ماکزیمیلیام

هایزنبرگ چندی بعد به ماکزیمیلیام برگشت و پس از اقدام به فعالیت های علمی جنبشی جدید را شکل داد و پس از چندی به جنبش جوانان باواریایی راه پبدا کرد. سپس در سال ۱۹۲۰ درآزمونی بنام آبیتور شرکت نمود و به عنوان یکی از دو دانش آموز پذیرفته شده از مدرسه ی ماکزیمیلیام در این آزمون،افتخاری دیگر را برای مدرسه ی ماکزیمیلیام رقم زد و به رقابت سراسری باواریا اعزام گشت تا بتواند با پذیرفته شدن درآن مجوز اّخذ بورسیه تحصیلی را دریافت کند، بورسیه برای ۱۱ برنده موجود بود و اتفاقاَ در آن رقابت هایزنبرگ به عنوان نفر یازدهم پذیرفته شد.

نتایج او در آزمون در شاخه ی ریاضی و فیزیک خیره کننده بود ولی مقاله وی با عنوان “تراژدی یک هنر عارفانه” چندان چنگی به دل نمی زد. به هر حال هایزنبرگ در این رقابت پیروز شد ولی شرایط بورسیه تحصیلی، مبنی بر اقامت رایگان برای ادامه تحصیل درجایی دیگر را نپذیرفت و ترجیح داد تا در کنار پدر ومادر خود زندگی کند.

مطلب مرتبط:  بیوگرافی انوشه انصاری

در بازه ی زمانی بین آزمون آبیتور تا ورود به دانشگاه مونیخ، یک شب هایزنبرگ و دوستان جوانش تصمیم گرفتند تا برای گردش به پیاده روی و تفریح درمناطق اطراف شهر بپردازند که از قضا آن شب به یک قلعه ی متروکه رفتند که در زمان جنگ از آن به عنوان بیمارستان نظامیان استفاده می شد و این موضوع باعث شد که هایزنبرگ بر اثر تماس با چنین محیطی به بیماری بسیار سختی بنام “تیفوئید” مبتلا گردد و از آن رنج شدیدی را تحمل کند. ولی چندی بعد درست هنگام شروع درس های دانشگاهی اش در مونیخ با وجود تمام مشکلات تغذیه ای که داشت بهبود یافت.

تابستان ۱۹۲۰

در طول تابستان ۱۹۲۰ هایزنبرگ راه نیمه تمام خود را در پیش گرفت و تصمیم گرفت تحصیلات و مطالعات خود را در رشته ی ریاضیات محض در دانشگاه ادامه دهد. او همچنین به مطالعه ی مقالات “ویل” و “بچمن” پرداخت و توانست اطلاعات بسیار مفیدی در مورد نظریه اعداد کسب نماید. و بعدها این را به عنوان موضوع پایان نامه خود در مقطع دکترا انتخاب نمود، وی سپس نزد “فردیناند وون لیندمان” رفت و از او خواست تا بر تحقیق پایان نامه اش نظارت داشته باشد. بعد از به اتمام رساندن مصاحبه ای موفقیت آمیز با لیندمان، هایزنبرگ به عنوان یکی از بزرگترین تئوری پردازهای جهان مطرح شد.

اما متأسفانه مصاحبه و بحث های بین هایزنبرگ و لیندمان دیگر ادامه پیدا نکرد. شاید بتوان گفت به این دلیل که لیندمان تا دو سال به خاطر بازنشستگی از اینگونه فعالیت ها کناره گیری کرده بود و فقط گاهی اوقات دورادور با هایزنبرگ در تماس بود و آن هم به دلیل این بود که “لیندمان” با “آگوست هایزنبرگ” همکارو دوست صمیمی بودند. در پی این ماجرا هایزنبرگ تصمیم گرفت تا ادامه ی مشاوره و مصابحه اش را با شخصی بنام “زومرفلد” به انجام برساند و او کسی بود که با خوشحالی هر چه تمام تر هایزنبرگ را به شاگردی خود پذیرفته بود.

پس از آن در سال ۱۹۲۰ وی به همراه یکی از همکلاسی هایش بنام “پاولی” فعالیت های خود را در زمینه فیزیک نظری تحت نظر زومرفلد شروع کردند، در ابتدا هایزنبرگ خیلی محتاطانه عمل می کرد و بیشتر سعی می کرد تا واحدهای مربوط به دروس ریاضیات را بردارد که اگر احتمالاَ نتوانست در مطالعه فیزیک نظری به موفقیت دست پیدا کند حداقل، حرفه اصلی اش را که ریاضیات بود از دست نداده باشد.

تغییر گرایش

از آن پس هایزنبرگ به خاطر تغییر گرایش در رشته تحصیلی اش یعنی از نظریه اعداد به هندسه ، از برداشتن واحدهایی که توسط آقای لیندمان ارائه می شد اجتناب می کرد، اما در عوض خیلی زود اطمینان به نفس قوی وی باعث شد تا به فیزیک نظری علاقه شدید پیدا کند و همین امر باعث شد تا تمام واحدهای فیزیکی اش و همچنین چند واحد آزمایشگاه فیزیک که گذراندن آنها اجباری به حساب می آمد را تحت نظر استاد زومرفلد بگذراند.

مطلب مرتبط:  بیوگرافی ادموند هیلاری

چندی بعد وی به فیزیک نسبیت علاقمند شد و تصمیم گرفت تا فعالیت- های گسترده ای را در این زمینه آغاز کند ولی پاولی دوست و همشاگردی نزدیک وی که خود نیز در حال کار کردن بر روی نسبیت وجنبه های آن بود به او پیشنهاد داد که موضوع دیگری را برای فعالیت انتخاب کند و از این رو فیزیک اتمی را به وی پیشنهاد کرد که در آن زمان هنوز برای فیزیکدان ها ناشناخته بود وحساسیت آن نیز به این دلیل بود که آزمایش های فیزیکی با تئوری های مربوط به فیزیک اتمی در توافق نبودند، بنابراین موضوعی مناسب برای تحقیق و فعالیت به نظر می آمد و بدین ترتیب از همان جا بود که افسانه ی هایزنبرگ و فیزیک کوانتوم شروع شد. در جایی دیگر وی در مورد دوران آغازین حضورش در دانشگاه چنین می نویسد:

“دو سال اول تحصیل من در دانشگاه مونیخ در دو دنیای کاملاَ متفاوت و متضاد سپری شد.

یکی اینکه در آن زمان باید در کنار دوستان جوانم که پر از افکار و روحیات سرگرمی طلبانه بودند وقت صرف می کردم و ازطرفی دیگر به نظر می رسید که تمام وجود و افکارم در دنیایی موهومی بنام دنیای فیزیک نظری غرق شده بود و از طرفی هر دو دنیا برای من پراز فعالیت های متعدد بود، از این رو گاهی اوقات من در شرایط بسیار آشفته ای قرار می گرفتم زیرا برای من بسیار سخت بود تا بتوانم در یک زمان خود را با هر دوی این شرایط وفق بدهم”در ژوئن۱۹۲۲ وی به همراه “نیلز بوهر” درشهرگوتینگن سخنرانی ای را ارائه کردند.

و پس از بازگشت به مونیخ ، در حالی استاد زومرفلد را ملاقات کرد

که وی برای یک جلسه باید به امریکا سفر می کرد

و از این رو وی مسئله ای در مورد هیدرودینامیک که تا آن زمان جوابش را نمی دانست

را پیش پای هایزنبرگ گذاشت

تا در طول این مدت که دور ا زاو بسر می برد،

وی را با این مسئله مشغول ساخته باشد.

تاریخ تولد:
۵ دسامبر ۱۹۰۱

وورتسبورگ

آلمان
تاریخ مرگ:
۱ فوریهٔ ۱۹۷۶

مونیخ

آلمان
نام کامل:
Werner Karl Heisenberg
همسر:
الیزابت هایزنبرگ (ازدواج ۱۹۳۷–۱۹۷۶)
کودکان:
مارتین هایزنبرگ

کریستین من

جاچین هایزنبرگ

ماریا هایزنبرگ

ولفگنگ هایزنبرگ

ورینا هایزنبرگ

باربارا هایزنبرگ

عکس های اینستاگرامی بیوگرافی ورنر کارل هایزنبرگ
0
برچسب ها :

دیدگاه شما

بدون دیدگاه